تبليغاتX
کیمیاگر
به نام آنکه هم اینک نگاه می کند مرا

دنیا را به خدایی نگیرید تا شما را به بندگی نگیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 16:5  توسط کیمیاگر 

سراب انسان را سیراب نمی کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:23  توسط کیمیاگر 

این روزا از این ور و اونور چندین بار این کلمه به گوشم خورده ، فکر می کنم ی بار نظرم رو راجع به این کلمه گفتم ، اما مهم نیست بازم می خوام بگم !!

سرنوشت ما آدما کاملا دست خودمونه ، ی چیزایی خارج از دستامون بوده ، اما از ی جایی به بعدش باقیش همش دست خودمون بوده ، مثل همین الان که من کاملا با اراده خودم دارم مینویسم ، می تونم هر چیزی بنویسم اما دارم مطلبی راجع به سرنوشت می نویسم .

خلاصه کلام اینکه ، به نظر من ، خود من هستم که سرنوشتم رو با تصمیمات درست و غلط خودم می سازم ، منم که تصمیم می گیرم نه هیچ کس دیگه .

پس گاهی وقتا بد نیست ی خورده از تقصیرایی که گردن بقیه می ندازم رو ، یکمش رو خودم گردن بگیرم ، اینجوری شاید عادلانه تر باشه .

- تا اطلاع ثانوی نظر خواهی بازه و زیر نظر شماها من نظرم رو می ذارم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 21:54  توسط کیمیاگر 

يا خاموش باش يا حرفي بزن كه از خاموشي بهتر باشد .

                                                     فيثاغورث

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:35  توسط کیمیاگر 

انسان نمی تواند به همه نیکی کند ولی می تواند نیکی را به همه نشان دهد .

                                                رولن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 11:33  توسط کیمیاگر 

دنبال چیزی برو که یار خاطرت باشه نه بار خاطرت

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:36  توسط کیمیاگر 

عزت و ذلت تنها دست خداست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:59  توسط کیمیاگر 

این پست رو فقط برای این میذارم که هر چی دلتون می خواد بگین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 21:52  توسط کیمیاگر 

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:35  توسط کیمیاگر 

به نام خدا  ، به نام خدایی که به یاد اون بالای وبلاگم نوشتم : به نام او که هم اینک نگاه می کند مرا و با وجود این جمله خیلی کم بهش فکر کردم ، اما اون هیچوقت من و فراموش نکرد .

در ادامه ی پست قبل باید بگم که توی این چند سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه مراقب بودم که به همه خوبی کنم و به همه کمک کنم ، تا حدود زیادی هم موفق بودم اما حدود ۱ ماه و نیم پیش یکی از عزیزانم رو از دست دادم و بعدش با محل کارم مشکل پیدا کردم و برای ۶-۵ روز خونه نشین شدم و اون روزا برام خیلی خیلی سخت گذشت ، اما مثل همیشه بعد این سختی ی چیزی فهمیدم .

توی اون ۶-۵ روز حتی یک نفر هم سراغ من رو نگرفت و به معنای واقعی تنها بودم ، اونجا بود که به خودم ، گذشته ام و کارایی که برای بقیه انجام دادم فکر کردم ، دیدم تقریبا به ۶۰٪ از افرادی که میشناختم با همه ی وجودم خوبی کردم و بهشون کمک کردم اما اونا تو اون روزا کجا بودن ؟ جوابی نتونستم به خودم بدم . نه کسایی که بهشون خوبی کردم و نه کسایی که نتونستم بهشون خوبی کنم و از من بدشون میومد ، هیچ کدمو یاد من نبودن .

تو اون چند روز به این نتیجه رسیدم که راه و اشتباه رفتم ، به همه خوبی کردم اما حتی یکی از این همه آدم به یاد من نبود و من براش مهم نبودم و عملا دیدم که خوبی و بدی کردن من به بقیه هیچ فرقی به حالم نداشته و عاقبتش من تنها موندم .

اونجا بود که یاد این ضرب المثل افتادم که میگن طرف واسه همه ننه س واسه ما زن بابا ، دقیقا دیدم مصداق این ضرب المثل واسه منه و به همه خوبی کردم و هوای همه رو داشتم اما واسه خودم هیچ کاری نکردم .

این روزا دارم خودم و کشف می کنم و سعی می کنم با خودم مهربون تر از قبل باشم و دارم حس میکنم که اگه محبتم رو برای خودم بذارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 9:56  توسط کیمیاگر